تبليغاتX
یه عاشق در به در






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



به خدا از این زندگی سیرم

 

I hate off all

ای گل قشنگ و نازم ،هیچکی مثل تو ندیده  
 چرا من نفهمیدم که ، رنگ صورتت پریده
چرا من احساس نکردم که پاهات جونی نداره 
 چرا هی قایم می کردی قلب نازت بیقراره
خودتم که بم نگفتی ، تن کوچیکت بیماره 
 فکر نمی کردی که چشمام بی تو هیچ نوری نداره
چرا جام مرگو ای یاس تنهایی تو سر کشیدی  
من دربه در که اینجام، چرا تو منو ندیدی
آی آدما نمی بینید تن اون جونی نداره؟ 
این کیه که عشق من رو داره توی خاک میذاره
این کیه که روی چشماش داره تند تند خاک میریزه 
 مگه اینا نمی دونن این دختر خیلی عزیزه
ای خدا آخه واسه چی گفتی خودکشی گناهه
 تو که خودت خوب میدونی، بی اون زندگیم سیاهه
ولی بدون ای عزیزم، زندگیم آخر رسیده 
 آخه این دنیا چه فایده بدون عشقم سعیده
((با تشکر از ندا جان))

نگاهی عاشق اما ساکت و مبهم 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 در ساعت: 17:38
|+|



به من می گن سیه بخت

از خونتون بیان بیرون آی آدمای خوشبخــت

منو تماشا بکنین به من می گن سیه بخت

آرزو هام جوون جوون تو دشت سـینه مردن

چرا منو ای خدا جون با خــــــودشون نبردن 

یه روز دوتا چشم سیاه اومد تو سر نوشتم

عاشق شدم رو قلب خود اسم اونو نوشتم

عاشق شدم نفهمیدم که عاشقی جنــون

آدم میشه در به در و دیوونه ی زمـــــــــــونه 

 

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 17:15
|+|



قلب یه در به در

ورود ممنوع 

 

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: جمعه دهم اسفند 1386 در ساعت: 12:40
|+|



دیدم مرگ آرزوهایم را

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

پس چرا گریه کنم خنده دل انگیزتر اســت

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 19:12
|+|



درد دل یه در به در

من اگه كسي رو داشتم                                         

 ديگه در به در نبودم

 

با غم غربت و اندوه                                              

 ديگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم                                          

 تو رو باور نمي كردم

توي اين حصار پر درد                                          

با غمت سر نمي كردم نمي كردم

عمري شب زده بودم   

پشت گريه صدات كردم

از پس آينيه ي اشك

تا هميشه نگاهت كردم

قطع عشق معناي مرگ

مسلخ پائيز و برگ

قصه ي عشق و حقيقت

قصه ي گل تگرگ

آخه دردم درد تو بود

درد دور از من و ما بود

شكل تنهايي و غربت

سرنوشت آدما بود

با چشات دنيا رو ديدم

حتي من فردا رو ديدم

توي قلبت قطره بودم

با تو من دريا رو ديدم

                                        


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 در ساعت: 17:11
|+|



می دانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه رسیدن به تو باید چه کار کنم

آخه چقدر خودم و جلوی تو خار کنم

آخه چند بار دیگه می خوای دلم و بشکنی

توی خوابم دیگه می بینم تو مال منی

طفلی دلم چقدر نشست پای تو گریه کرد

آخرش چی شد نصیبش تنها یه نگاه سرد

نزار تنها بمونم با گریه هات

تو رو خدا بیا یه کار بکن برام

دل دیوونه من کسی نمی تونه ببینه که شده در به در

دل دیوونه من کسی نمی تونه ببینه که زده به سیم آخر

به خدا عشقی نمونده

دلم انگار غروب

همه ی زندگیم خزونه

آه آه آه آه آه آه آه

به خدا اشکی نمونده

دلم انگاری غروب

همه ی زندگیم خزونه

آه آه آه آه آه آه آه

دل دیوونه من کسی نمی تونه ببینه که شده در به در

دل دیوونه من کسی نمی تونه ببینه که زده به سیم آخر

از تو گذشتم چون نمی تونم ببینم اشک تو

از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پسش تو

از تو گذشتم چون نمی خواشتم باشم مدیون تو

از تو گذشتم چون نمی تونمبمونم پای تو


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:39
|+|



آهای دوستان من

آسان نشو اي همسفر

ويران نشو اي در به در

 

منو بگير از همهمه

منو به خلوتت ببر

معجزه كن خاتون من

تولدي دوباره كن

منو ببر به حادثه

شب و پر از شراره كن

ستاره پرپر مي كني

اي نازنين گريه نكن

پروانه ها رو آتش مي زني

تو اين چنين گريه نكن

گريه نكن اي شب زده

اي شب نشين گريه نكن

گريه نكن گريه نكن

خاتون هم گريز من

براي اين در به در

 

بي سرزمين گريه نكن


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:39
|+|



یه عمر در به در شدم

به پای تو حدر شدم

 

 

یه عمر در به در  شدم

 

 

همیشه در سفر شدم

 

 

حالا میای می گی برو

 

 

هم سوختم و ساختم برات

 

 

آبرو مو باختم به پات

 

 

شدم دلیل خنده ات

 

 

حالا میای می گی برو

 

 

نازکتر از گل نشنیدی

 

 

به عشق پاکم خندیدی

 

 

حرفامو کاش می فهمیدی

 

 

سهم من از عشق این نبود

 

 

نفس بودی نه یک هوس

 

 

هیچکی نبود تو بودی بس

 

 

سهم من از تو خاطرس

 

 

حالا میای می گی برو

 

 

محض رضای عاشقی

 

 

برو ولی نگو که من

 

 

پرنده برگشتم آخه

 

 

بهت می خندن خوب من

 

 

 

آخه هنوزم بعضیا

 

 

راست و دروغ و می دونن

 

 

یه عده عاشق حیله رو

 

 

از توی چشمات می خونن

 

 

گذاشتی عاشقت  بشم

 

 

بعد بری تنهام بزاری

 

 

خوب که خراب تو شدم

 

 

بگی که دوستم نداری

 

 

سرم تو کارم بود و بس

 

 

سرزده از راه اومدی

 

 

گفتم ستاره نمی خوام

 

 

گفتی که از ماه اومدی

در به در عاشق

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:39
|+|



یک راز آشکار یه حس جاودانه

هر شب وقتي تنها مي شم

حس مي كنم پيش مني

دوباره گريه ام مي گيره

انگار تو آغوش مني

روم نميشه نگات كنم

وقتي كه اشك تو چشام

با اينكه نيستي پيش من

انگار دستات تو دستام

بارون مي باره و تو رو

دوباره پيشم مي بينم

اشك تو چشام  حلقه مي شه

دوباره تنها مي شينم

قول بده وقتي تنها مي شم

بازم بياي كنار من

شباي  جمعه كه مياد

بياي سر مزار من

دوباره باز ياد تو شد

زمزمه ي نبودنم

خاك سر مزار من

نشوني از نبودن

دستاي نامردم شهر

تو رو ازم ربودن

به زير خاكم و هنوز

نرفتي از خيال من

غصه نخور سياه نپوش

گريه نكن بر اي من

ديگه فقط ارزوم

بارون بباره رو تنم

غبار لحظه ها سپرد

من و به باد رفتنم

ديگه فقط ارزوم

بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنويس

تنها ترين تنها منم

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:35
|+|



در به دری در عزا داری

سلام دوستای گلم امروز می خوام در مورد یه اتفاق که فقط یه بار توی زندگیم اتفاق افتاده صحبت کنم در مورد شبای احیا صحبت کنم راستشو بخوایین من اولین بار توی زندگیم توی این مراسم شرکت می کنم واقعا عالی بود عالی فوق العاده بود باورتون نمیشه من با خودم فکر می کردم که بیشتر از همه به امامان معصوم اعتقاد دارم اما دیشب که رفته بودم مسجد واسه ی شب زنده داری وقتی این همه جمعیت و می دیم که واسه ی کسی که ندیدنش اما بهش اعتقاد دارن عزا داری می کنن خیلی خجالت کشیدم اون موقع فهمیدم که کوچیک ترین مخلوق خدا منم به خدا باورتون نمیشه وقتی می دیدم همه ی مردا و پسرا لباساشونو در آوردن محکم روی سینه هاشون می زنن نا خود آگاه رفتم توی حس  وقتی مداح با صدای بلند همه عاشقان علی رو دعوت می کرد به همخوانی که بگن حید حیدر حیدر حیدر حیدر سرجام یخ زده بودم تمام تنم سیخ شده بود نا خود آگاه شروع کردم به گریه کردن به خدا خیلی قشنگ خیلی شکیل ،خیلی با شکوه بود خیلی بعد از مراسم عزا داری همه ی دوستام که منو می دیدن بهم می گفتن در به در توام از این کارا بلدی خیلی خجالت کشیدم به حدی که داشتم آب می شدم از این به بعد با خودم عهد بستم که همیشه توی مراسم شرکت کنم همه ی مراسم جشن و عزا داری اهل بیت شرکت کنم و این بزرگترین واقعه زندگیم بود که منو تحت تاثیر قرار داد و می خوام اینو بگم شمایی که دارین این پست رو می خونی اگه تا حالا به این مراسم نرفتین برای یه بار هم شده از این مراسم استقبال کنین مطمئن باشین ضرر نمی کنین از طرف در به در مرتضی علی


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:34
|+|



تقدیم به داداشم و عشقش

هوات و کردم دوباره             بازم دلم تنگ برات

اگر چه دوری از دلم              هنوزم من میمیرم برات

امید من سنگ صبور               باشد برو پیشم نیا

بزار که تنها بسوزم             تو غربت دلتنگیام

نه اینکه عاشق نباشم            نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی          سر روی شونت بذارم

زخم زبون و صبر من               باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید            آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه ام             واسه تو تکراری شده

تو حرف مردم و نزن              نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوز                 با خنده هات زجرم می ده

بیا خودت منو به این در به دری عادت بده

طاقت نداری هنوزم               عشق تو داغونم کنه

بخندید گریه های من              شاید که آرومم کنه

بهش نگین دق می کنم              دستاش تو دستم نباشد

تموم خاطراتمون                   نمک به زخم می پاشد

بهش نگین خاطره هاش              آتیش به جونم می زند

آسمونم زمین بیاد                 لیلی فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی              سهم من از تو دوری

اگر صدام در نمیاد               دلتنگیات صبوری

هر روز غروب دل تنگم            دوباره تنها می شینم

هر وقت که بارون می باره        تو رو کنارم می بینم

هر روز و هر شب از خدا          بدون فقط تو رو می خوام

نگو واست قریب شدم              نگو به خوابت نمیام

بگو توام دوستم داری            بگو دل تنگم می شی

فقط از خدا می خوام             دوباره مهربون بشی

 

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 در ساعت: 12:34
|+|



اگر من شاعرم

و اما افسوس 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 12:45
|+|



راز دل یه دل تنها

من یه در به در عاشق هستم که تنهایمو با هیچچ کس تقسیم نمی کنم


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: سه شنبه سوم مهر 1386 در ساعت: 15:16
|+|



دارچین

ای تنهاترین رفیق زندگیم

ای سنگ صبور غم هام

ای که با هم شدیم اجین

بی هم می شیم یه نقطه چین

یه آدرس بهت می دم برو ببین

آخر عشقه وبلاگ دارچین

تنها تویی هم کسم

این رو باور کن هم نفسم

یادت روزی که با هم آشنا شدیم

روزی که دل به هم دادیم و رها شدیم

یادت لحظه ای که آوردمت تو زندگیم

اون وقتها یه اسم بودی فقط همین

می خوای بودنی من کیم............

من همونم که یه روز گوشه ای نشسته بود

دست روزگار اونو از خودش رونده بود

من کیم یه در به در

خونه به دوشو خسته وسط چهارراهی که

از چهار طرف بن بسته

وسط یه ضربدرم

دیواراش خودم ساختم با همین دستام

 


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 در ساعت: 16:35
|+|



در مورد یه در به در عاشق

واما افسوس


نويسنده: سعیده & یه در به در عاشق مورخ: یکشنبه هجدهم شهریور 1386 در ساعت: 10:56
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس