عاشق شدی نتـــرس عشــق دیوانــگی نیسـت عشق درماندگی نیست یک حس جاودانه است که در تــتـار و پـــود هـــر موجـــودی جـــریان دارد مـــن یه در به در عـــاشــــق هســــتم هــــمراه دوست خیــــلی خیـــــلی گلم ناشـــناس جان این وبلاگ رو تنظیم کردم و با هـــدف فــهــماندن عــــشــق امــــیدوارم کــــه خــــوشتـــون بیــــاد اما قبل از همه چیز بگم که من ســـخنور نیستم اگه وبلاگم از هـــدفش دور شد منو بــــبخشین و این وبــلاگو تقـــــدیم می کــــنم به عشـــــقم خنده بر لب می زنم تا کــــس نــــــداند راز مـــن ورنه این دنیا که مــــا دیدیم خندیــــــدن نداشت
سلام دوستای گلم امروز می خوام در مورد یه اتفاق که فقط یه بار توی زندگیم اتفاق افتاده صحبت کنم در مورد شبای احیا صحبت کنم راستشو بخوایین من اولین بار توی زندگیم توی این مراسم شرکت می کنم واقعا عالی بود عالی فوق العاده بود باورتون نمیشه من با خودم فکر می کردم که بیشتر از همه به امامان معصوم اعتقاد دارم اما دیشب که رفته بودم مسجد واسه ی شب زنده داری وقتی این همه جمعیت و می دیم که واسه ی کسی که ندیدنش اما بهش اعتقاد دارن عزا داری می کنن خیلی خجالت کشیدم اون موقع فهمیدم که کوچیک ترین مخلوق خدا منم به خدا باورتون نمیشه وقتی می دیدم همه ی مردا و پسرا لباساشونو در آوردن محکم روی سینه هاشون می زنن نا خود آگاه رفتم توی حس وقتی مداح با صدای بلند همه عاشقان علی رو دعوت می کرد به همخوانی که بگن حید حیدر حیدر حیدر حیدر سرجام یخ زده بودم تمام تنم سیخ شده بود نا خود آگاه شروع کردم به گریه کردن به خدا خیلی قشنگ خیلی شکیل ،خیلی با شکوه بود خیلی بعد از مراسم عزا داری همه ی دوستام که منو می دیدن بهم می گفتن در به در توام از این کارا بلدی خیلی خجالت کشیدم به حدی که داشتم آب می شدم از این به بعد با خودم عهد بستم که همیشه توی مراسم شرکت کنم همه ی مراسم جشن و عزا داری اهل بیت شرکت کنم و این بزرگترین واقعه زندگیم بود که منو تحت تاثیر قرار داد و می خوام اینو بگم شمایی که دارین این پست رو می خونی اگه تا حالا به این مراسم نرفتین برای یه بار هم شده از این مراسم استقبال کنین مطمئن باشین ضرر نمی کنین از طرف در به در مرتضی علی